صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
" ستاره را نمي توان چيد "
تينا تصميم گرفته بود مادري سعيد و سارا را برعهده بگيرد . آنقدر از بچگي از نامادري بد شنيده بود و بد ديده بود که عشقش را از ياد برد. چرا که صميمي ترين دوستش زبر دست نامادري بزرگ شده بود و دستها داغ شده اش گواه از رنج فراوانش بود. او عاشقانه سيما را دوست داشت و همينطور سعيد و سارا را.
محبت چون به غايت رسد آن را عشق خوانند ، و عشق خاص تر از محبت است
خوشحالي تينا خيلي طول نکشيد وقتي به خانه رسيد جلوي خانه را شلوغ ديد و صداي شيون مادر را مي شنيد هنوز مات و مبهوت بود که ديد مادرش پابرهنه سوار ماشين همسايه ديوار به ديوارشان شد و از کنارش گذشت حتي انگار او را نديد
زندگی زندگی
راه فراري نبود ادامه اش از دستت نره عزیزم
در انتظار چیستی؟
" مذهب خدمت بزرگی به عشق نمود وقتی که آن را گناه اعلام کرد" آناتول فرانس
گاه مي انديشم مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري تو توانايي بخشش داري دست هاي تو توانايي آن را دارد که مرا زندگاني بخشد چشم هاي توبه من مي بخشد شور عشق و مستي و تو چون مصرع شعري زيبا سطر برجسته اي از زندگي من هستي
حتي حرارت نفس هايم نتوانست قلب يخ زده ات را ذوب کند ....
دیدم در آن کویر درختی غریب را محروم از نوازش یک سنگ رهگذر تنها نشسته ای ، بی برگ و بار ،زیر نفس های آفتاب در التهاب ، در انتظار قطره باران در آرزوی آب ابری رسید، چهره درخت ار شعف شکفت . دلشاد گشت و گفت : " ای ابر ، ای بشارت باران ! " آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟! غرید تیره ابر ، برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت...!
هر که با ما بود از ما می گریخت حال من از این و آن پرسیدنیست یک غزل آمد که حالم را گرفت
"خورشيد از حسادت روشنايي ماه در شب غروب مي کند" مواظب باش هيچگاه علف هرز حسادت در قلبت نرويد
زندگي جيره مختصري است و کنارش عشق است زندگي را با عشق نوش جان بايد کرد
موفقیت ناشی از یک قضاوت صحیح است |
About![]()
جهان سياه است مثل شب .زندگي نيزه اي به سمت خورشيد. جاده ها هميشه به سمت دريا نمي روند. باران هميشه زيبا نيست.خواب ها هميشه تعبير خوبي ندارند. اگر ديروز خوب نبود ،باشد که فردا ،روشن و شادي آفرين باشد ....
Home
|